|
و باز برگشتم
به امید بودن با شما
برای گفتن حرفهای نگفته دل
دستم دراز به سوی شما
یاریم کنید

چند روز پیش مرتکب گناهی شدم که از اندازه گناه که بگذریم برای من خیلی عذاب آور بود
دقایقی نگذشت که متوجه شدم خدا خیییییییییلی دووووووستم داره شاید بگید که معلومه که خدا دوستمون داره!
نه من این رو حس کردم به طوری که جلو شوغم رو نتونستم بگیرم
آسمانم آبی ست و دلم آبی تر و خدایم این جاست در دل هر پاکی در هوای خنک آزادی در میان نفس هر کودک من خدا را دیدم که دل کوچک یک کودک را به کف دست بزرگش جا داد و پر از شادی کرد غنچه ی سبز بهار ستان را من خدا را دیدم که لبالب پر بود از صدای نفس هستی شاد ومیان بازی دل تنهای مرا با خود برد من از این تنهایی به خدا پیوستم من خدا را دیدم که به من جرات بوسیدن داد و به روحم آری حس بوییدن داد من خدا را اینجا در میان قلبم عاشقانه دیدم به خدا پیوستم و شبانه رفتم به ته کوچه ی نور و سراسر دیدم مهر را با لبخند به دلم روشن کرد من نگاهش کردم و نگاهم را ناب در دلم پیچیدم و به او پیوستم آه خدایم را باز عاشقانه دیدم چه بگویم از او که بزرگ بود بزرگ و به اندازه ی حسم در دلم جای خدا بود خدا

سلام خوبید خوبم خوبید
|