تبليغاتX
آئین مستان
 
 
 
   
 
 

اول کار گفته باشم ورود بدون کادو ممنوع

امروز سبحان بیژن ته تغاری غلامرضا بیژن و عصمت شرفی ۲۰ ساله شد. در ۱۵ تیر ماه ۱۳۶۷ جهان را با نورش منور کرد و هلهله ای در زمین و آسمان به راه انداخت در حدود ساعت ۹ صبح دیده به جهان گشود و خداوند فرمود: فتبارک الله احسن الخالقین

سبحان از همون بچگی از بازی های کودکانه سر باز می زد و هدف والاتری داشت

خلاصه شده بود بچه لوس و نونرخونه ی حاج رضا ازآنجایی که خیلی باهوش بود کودکستان نرفته وارد مدرسه غیرانتفائی سماء شد و سالها در آنجا درس خواند. در ناز نعمت بزرگ شد و نازک تر از گل نشنید. مانند هر شخص دیگری جذابیت هایی داشت خوبی ها و بدی هایی هر موقع به مدرسه نمی رفت به هر علتی بعضی از معلم های دبستان که حتی معلم او هم نبودند با خانه آنها تماس گرفته و جویای حالش می شدند

تفاوت سنی زیادی با دیگر بچه های خونه داشت و به دنیا آمدنش داستانیست مفصل که در این پست نمی گنجد

یک روز گرم تابستانی که تازه امتحانات نهایی سوم راهنمایی رو تموم کرده بود با یکی از اقوام خود برخوردی داشت جالب اون زن به سبحان گفت: بچه که بودی خیلی دوست داشتنی بودی. سبحان یکه خورد و فهمید که بزرگتر شده و از جذابیت هاش کم. دیگه اون سبحان دوست داشتنی نبود اما از آنجایی که زندگی به کامش بود خانواده خوب دوستای خوب پول آماده و یه خدای خوب اونقدر دلخوشی داشت که به اینجور مسائل توجهی نداشته باشد.

گذشت و سبحان قصه ما بزرگ تر شد از اونجایی که بچه درسخونی نبود حتی در شب امتحان دیپلم ناقص گرفت باید کمی تلاش می کرد تا به پیش دانشگاهی بره ۱۷ سالگی خونه رو ترک کرد و از خانواده جدا شد تو محیط عجیبی قرار گرفت دنیا براش تحولات عجیبی داشت و باعث شکل گیری تفکرات ذهنی اون شد.

چیزی نمونده بود که دیپلم بگیره که ناگهان تحول عظیمی در زندگیش ایجاد شد و راه دشواری در جلو پاهای او قرار داد که پسر داستان ما تازه داشت تولد ۱۸ سالگیش رو جشن می گرفت که ناگهان خیلی زود دیر شد...

سبحان راه دشواری پیش رو داشت کلافه شده بود و بد اخلاق اخم جای خندهاش رو گرفت فشار زیادی رو تحمل می کرد داشت خورد میشد که یادش اومد کنار اون همه چیز خوب یه خدای خوب هم داشت خدایی که دستش رو گرفت و بلندش کرد. هر چند که این واقعه داستان زندگی او رو تغییر داد اما خودش رو مقداری بالا کشید درسش رو تمام کرد هر چند که طول کشید

دو سال گذشته حالا سبحان 20 ساله شده و اون واقعه 2 ساله. تا سبحان خودش رو جمع و جور کرد پیر شد. حالا دیگه هرکی به سبحان میرسه میگه پیر شدی بچه دیگه تمام موهات سفید شده و او با خنده ای تلخ جواب میده  

 نمونده از جوونیهام نشونی       پیر شدم پیر تو ای جوونی

نجات سبحان از این تحول هم داستانی دارد طولانی که بماند

  ته تغاری                   تولدت مبارک

                            

                                

سلام خوبید خوبم خوبید

ببخشید دیر اومدم کاری پیش اومد که 15 تیر نتونستم آپ کنم و اونم به علت مراسم عارف کامل حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی(ره) بود که همزمان هست با شهادت امام هادی(ع)

خوب یه کم از خودم بگم : اول این که من چپلم یعنی هم چپ دستم و هم چپ پا میگن چپ دست ها احساساتشون قوی تر هست

دوم این که یکی از حروف الفبا رو نمی تونم تلفظ کنم و اونم ررررررررررررر هست

سوم این که از بس دست تو دماغم کردم دماغ گنده شدم

و چهارم یه نموره آشپزی بلدم البته تخصصم ماکارونی هست

چون تولدم خورد به اول رجب و میلاد امام باقر و لیله الرغائب پس هر چی آرزو خوبه ماله شما

اینم کیک تولدم نگین بخیل بود کیک نداد فقط پچل بازی در نیارین

                                

                   

بسه چه خبره تارا برا بقیه هم بزار بزار...م و جواد جونم هم کیک مفصل بخورن بابا برا خانم امینی هم بزارین

برا شادی روح امام هادی و عارف امام شناس حسنعلی نجابت و همچنین غلام اهل بیت  مرحوم سید جواد ذاکر  صلوات یادت نره

کوچیک شما سبحان بیژن                                     علی علی  

 
 
 |    نوشته شده توسط سبحان بیژن
 
 
   
 
 

و باز چهارشنبه

سلام دوستای گلم کوتاه می نویسم تا خسته نشید

چهارشنبه رو که یادتون هست؟

شکستم میگین چرا خوب تعریف میکنم.

من رو که می دونید چهارشنبه ها رو حرف نمی زدم تا این که خواهر زادم مریض شد مریضی سختی بود و به ما هم خیلی سخت گذشت به علت سهل انگاری چند دکتر نادون توی بیمارستان مجبور به عمل شدیم که بچه شش ساله رو به تیغ دکتر ها بسپاریم و از قضا روز عمل چهارشنبه بود و از قضا ما هم به خاطر اعصاب خوردی پشت در اتاق عمل همش مجبور شدیم حرف بزنیم بچه بیچاره چی کشید

خدا رو شکر خدا رو صد هزار مرتبه شکر امیر علی ما هم خوب شد اما خدا کنه این اتفاق برا کسی نیفته

این هم از چهارشنبه های ما ولی بازم سعی می کنم کمتر حرف بزنم تا ببینیم خدا چی میخوات

هفته دیگه پانزده تیر روز تولدم آپ میکنم مفصل

تولدم مبارک باشه یا نباشه خیلی مهم نیست

مراقب خودتون باشید

کوچیک شما سبحان بیژن

                                                                     علی علی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبحان بیژن
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین