مبارکه مبارک مشاالله به دوماد هی مشاالله به عروس هی
عجب عروسی با شکوهی بوده کاشکی ما هم اونجا بودیم
شادی روح بزرگان امام و حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی صلوات
ولی حالا هم که نیستیم خودمون اینجا براشون سالگرد ازدواج میگیریم مگه نه همه هم دعوتن مهمون رسول خدا همه بیاین خدایا شکرت چه زوجی چه ازدواجی چه بچه هایی چه برکتی چه رحمتی چه سودی چه شوقی چه ایمانی واااااااااااااااااااااااااااااای خدایا هرچه بگم کم گفتم
گل بریزید رو سره عروس دوماد ایشاالله مبارکشون باد
امشب آسمان را خدا ستاره باران کرد امشب فرشته ها چه ذوقی می کنند
اینم کیک عروسی
ها داشت یادم میرفت یه کل مرتب بزنید
واین که مبارک باشه به تمام عزیزانی که امشب عروسیشون هست
ظهر یك روز سرد زمستانی، وقتیامیلی به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه ای را دید كه نه تمبری داشت و نه مهر ادارهی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را بازكرد و نامه ی داخل آن را خواند:
امیلی عزیز، عصر امروز به خانه ی تو میآیم تا تو را ملاقات كنم. "با عشق، خدا" امیلی همان طور كه با دستهای لرزان نامهرا روی میز می گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا می خواهد او را ملاقات كند؟ او كهآدم مهمی نبود. در همین فكر ها بود كه ناگهان كابینت خالی آشپزخانه را به یاد آوردو با خود گفت : من، كه چیزی برای پذیرایی ندارم.
پس نگاهی به كیف پولشانداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یك قرص نانفرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارشبود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن ومرد فقیری را دید كه از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به امیلی گفت: "خانم، ما خانهو پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امكان دارد به ما كمكیكنید؟" امیلی جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برایمهمانم خریده ام" مرد گفت: «بسیار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روی شانه هایهمسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند. همانطور كه مرد و زن فقیر در حال دور شدنبودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " آقا،خانم، خواهش می كنم صبر كنید" وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را بهآنها داد و بعد كتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشكر كرد وبرایش دعا كرد. وقتی امیلی به خانه رسید، یك لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست بهملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همانطور كه در را باز میكرد، پاكت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز كرد: امیلی عزیز،از پذیرایی خوب و كت زیبایت متشكرم، " با عشق ، خدا"
خدایا امشب به ما هم سری بزن
خدایا نمی دانم شکستنم را دیدی یا نه، نمی دانم خرد شدنم را دیدی یا نه...
ولی به این خوشم که می گویم ندیدی. میترسم فکر کنم که دیدی و بی اعتنا از کنارم گزشتی به همین دلیل هست که می گویم لابد خدا ندید
این شعر زیبا در وصف این شب عزیز تقدیم به شما دوستان گلم
آن شب مدینه تشنه آب بقا بود آلاله ها هنگامه نشو و نما بود
آن شب شقایق جام را پر باده می کرد از بهر بلبل باغ را آماده می کرد
آن شب سحر گیسوی شب را تاب می داد باغ ولایت تشنه بود و آب می داد
آن شب فرشته عود و عنبر دود می کرد باب جهنم را خدا مسدود می کرد
آن شب درون خانه موسی بن جعفر شادی لباس شادمانی کرد در بر
آن شب عروس فاطمه در تاب و تب بود از بارداری خسته در رنج و تعب بود
آن شب ملائک گرد او پروانه بودند چشم انتظار جلوه جانانه بودند
آن یک برایش باده در پیمانه می کرد آن یک پریشان گیسوانش شانه می کرد
آن یک برایش با ترنم شعر می خواند شعر رضا با واژه های بکر می خواند
ناگه صدف خندید و دریا پرگهر شد چشم پدر روشن به دیدار پسر شد
آن شب خدا را هاتفی فریاد می زد فریاد شادی زان شب میلاد می زد
کای اهل عالم مژده کز ره یار آمد دلدادگان را مهربان دلدار آمد
از دامن نجمه به امر حی سرمد آمد به دنیا عالم آل محمد
آمد مرادی تا شود عالم مریدش بر هم و غم گویید پیدا شد کلیدش
فوجی بخوانند از شرف شمس الشموسش
جمعی بگویند از شعف نفس نفوسش
دوستان عزیز تولد امام رضا رو به همتون تبریک میگم. من حقیر به تمام مطالبی که بالا نوشتم اعتقاد دارم. اما چند وقتیه با آقا قهر کردم، قصد آشتی کردن هم ندارم امشب شب رویایی هست و من قصد دارم از امشب تا اونجایی که در توان دارم وبلاگ رو به احسن وجه در بیارم. پس نیازمند یاری سبزتان هستم.
امام، با این که بهترین لحظات زندگیم را تو حرم زیبایت گذراندم و هیچ اوقاتی برایم خوش تر از آن زمانی نبود که در صحن و سرایت می نشستم و چه عید های نوروز که با تو جشن گرفتم و چه کرمها و مهربانی ها که بر من و خانواده ام نمودی و ما زندگی خود را مدیون شما هستیم آقا.
اما شما دریای رحمت بودی باز هم توقع من بیشتر ازاین بود که آقا جان
دست خالی آمدنم عیب نیست دست خالی برگشتنم عیب بود
پس قهر، قهر ، قهرم باهات
شادی روح ملکوتی امام و حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی صلوات