تبليغاتX
آئین مستان


آئین مستان




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

دوستان عاشق

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :

السلام عليک ايها الصراط المستقيم

قال رسول الله صل الله عليه و اله و سلم

ولايت علي بن ابي طالب ولايت الله

و حبه عبادت الله و اتباعه فريضت الله

و اولياءه اولياء الله و اعداوه اعدا ءالله

و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزوجل

 

لعن الله من جحد ولايتک


نويسنده: سبحان بیژن مورخ: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 11:45
 

به نام حضرت حق

به نام او كه بخشنده و مهربان است.

او كه زنده و حاضر است او كه نزديك است و دوست داشتني است.

او كه آرام قلب است ، جان جان است و روح روح.

به نام او كه زندگيم براي او ، كه هستيم فداي او.

بنام معبودم، روحم، سرورم و به نام معشوقم به آن زيبايي مي انديشم ، كه زمان را به فراسو برد به دنيايي كه هيچ چيز ديگري نمي شناسد ، جايي كه همه چيز پاك است و ناب و نيكو و انسانها آرزومند كه يار يكديگر باشند جايي كه كشف ، خود راه و رسم زندگي است. و هراسي از شكست در دلها نيست. جايي كه خدا در وجود يكايك ما حضور دارد و براي همه حقيقت او آشكار است.

به زماني مي انديشم رها از رنج و جايي كه نوميدي به آن راه ندارد ، جايي كه عشق غنايي پيوسته يافته است ، تا انسانها را تا ابد به هم پيوند دهد.

به آن مي انديشم كه تمام اين ها روزي حقيقت يابند.

 و نيايشم اين است كه در همه اين ها با تو سهيم شوم.

خدای من

 

چون انسانها فکر می کنند خدا فراموششان کرده است ،

آنها همه چیز را به خدا ترجیح می دهند .

بعد بهانه می گیرند و مثل بچه های ننر ونق نقو لجبازی

می کنند.

و اما خدا خورشید را خاموش نمی کند،

ابرها وستاره هایش را جمع نمی کند ،

و خدا همچنان برفهای شادی می باراند ،

صبح زود قبل از انکه بیدار شوی ،زمین را می شوید.

بهار پیراهن سبز درختان را می دوزد،

ماهی های رنگارنگ می افریند ،

به زنبورها وحی می شود که شیرینترین عسل را برای بندگانم مهیا کنید .

آب سرئین را می جوشاند وتند تند به همه سر میزند ...

و حتی یک نفر را هم از قلم نمی اندازد.

وباز ما .....

(مناجات حضرت خواجه عبدالله انصاری)

 

الهی،به حرمت آن نام که تو خوانیو به آن صفت که تو چنانی،دریاب که می توانی.

الهی،عمر خود به باد کردم،وبر تن خود بیداد کردم.گفتی وفرمان نکردم، درماندم ودرمان نکردم

الهی،عاجز سرگردانم ،نه انچه دارم دانم ونه آنچه دانم دارم

الهی،اگر تو مرا خواستی،من آن خواستم که تو خواستی.

الهی،به بهشت وحور چه نازم ،مرا دیده ایده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی،در دلهای ما جز تخم محبت مکار وبر جانهای ما جز الطاف ومرحمت خود منگار وبر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار.به لطف،ما را دست گیر و به کرم ،پای دار،

 

الهی،حجاب ها از راه بردار وما را به ما مگذار

 

سلام خدمت تمامی دوستان گل شرمنده که مدتی نبودم این وبلاگ همون قبلیه فقط جاش عوض شده       سبحان

نويسنده: سبحان بیژن مورخ: چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 در ساعت: 11:40
|+|


قالب وبلاگ
Http://www.J28.ir

هاست و دامین